هِـنِّرِ هِـنُّو...هِـنِّرِ هِـنُّو!

"عقد بهترین دوستم"

تو سنّ من، این ترکیب یه جوریه. نه؟!

 هیچ وقت به روش نیاوردم که 17 سالگی برای ازدواجش، خیلی زوده! 

بله رو داده بود...نمی شد که گَند بزنم به بُنیانِ خانواده یِ تازه بنیانگزاری شدشون!

[الکی مثلا تا این حد تأثیر گذار بودم!]

  • ۶موافق
  • نظرات [ ۳۲ ]
    • nily ..
    • يكشنبه ۱ مرداد ۹۶

    الآن مثلا داستان نوشتیم! :)

    فکر کنم 10 یا 9 ماه پیش بود که تو انجمن ندخبهبخدنوطظ، "چالش"ـی برگزار شد.( توی اون عکس منظور از کیا، خوده منم! گیج نشید!)

    ما دعوت شدیم و کیمیا متنشو برام فرستاد... من از اول نمی دونستم چالشه! فکر می کردم مثل همیشه مسابقه ی داستان نویسی دارن و از این بند و بساطا! برای همین داستان گونه نوشتمش!

    دیدن عکس بالا الزامیه! 

     نکته:  یک عدد هم بلاگری، در ترمیم داستان کمکم کردن. دستشون واقعا درد نکنه! :)
  • ۱۰موافق
  • نظرات [ ۲۲ ]
    • nily ..
    • پنجشنبه ۲۹ تیر ۹۶

    نمک شو! [بازی وبلاگی]

    . . .
    در راستای مسابقه ی نمک شو، منم می خوام دوستانو به رای دادن تشویق کنم.
    . . .
    یعنی من فدای اون "طراح:خودم" هستم! اصن کی دیگه می تونه کپیش کنه؟! :)
    یه عکس نوشته ی دیگه هم در راستای بیکاری بیش از حد ساختم؛ که به خاطر جنبه ی خنک بازی ای که داشت، فقط لایق یک دید زدن سطحی است و بس! [کلیک]
    در وب TEDEXT، سه تا متن دیده می شه. بخونید و رای بدید! [مسابقه ی بس خفنی است. خودتونم یه فیضی می برید! از ما گفتن بود. :|]
     ** با لایک زدن در [اینجا]، به مطلب مورد علاقه ی خود رای دهید. **

    با ربط نوشت: اگه تونستید نکته ی عکسا رو بفهمید! :|

    [رای دهی برای گروه پنج، به پایان رسید- ۲۹ تیر]
    [مسابقه برای گروه ششم همچنان ادامه دارد-۳۰ تیر]
    [رای گیری به پایان رسید- ۳۱ تیر]
  • ۹موافق
  • نظرات [ ۱۲ ]
    • nily ..
    • چهارشنبه ۲۸ تیر ۹۶

    و این گونه است که...game over! :|

    اینجا دیگه آخر خطه...
    برای اولین بار ...من...[بغض]... من بچه ای که جیش بزرگ کرده بود رو شستم! :(
    از طرز [بالا کشیدن تومونش] معلومه کار خودِ ناکِسَمه! :(
    هنوز زود بود نامردا...من تازه به جیش کوچیک شستن عادت کرده بودم!
    خیلی زود بود! خیلی...
  • ۱۳موافق
  • نظرات [ ۴۶ ]
    • nily ..
    • يكشنبه ۲۵ تیر ۹۶

    این نوشته را باید بوسید و بوسید؛ تا مرز تف مال شدن!

    [کلیک]

    دفتر خاطراتمو طی یک عملیات کاملا ناخواستانه پیدا کردم...

    شیرین ترینش هم... 

    برادر 28 ساله ی سال 93 ایم رو مجبور کردم برام متنی به عنوان یادگاری بنویسه! 

    با دیدن متن، به این فکر فرو رفتم که....هی باباع! من الان یک عدد گودزیلام که فقط و فقط در کودکی بویی از معصومیت بردم!

    یه مجموعه از "لولو نویس ها"ی دفتر خاطراتم جمع آوری کردم! :)

    همیشه یه چیزایی هست که دلت رو شاد تر از حد مجاز کنه!

  • ۱۶موافق
  • نظرات [ ۵۵ ]
    • nily ..
    • جمعه ۲۳ تیر ۹۶

    در بی چارگی دست و پا می زنم! :D

    کامپیوتر رمز داره!

    فعلا باید با له بودن این قالب بسوزم و بسازم تا رمز زن اعظم، پیداش شه!

    قیافم وقتی با موبایل این کدای css رو به هم می ریزم و همزمان با مشت روی سرم می کوبم، واقعا دیدنیه!

    نکته ی اخلاقی: کاری نکنید کامپیوترتون رمز دار شه! D:

  • ۱۳موافق
  • نظرات [ ۳۷ ]
    • nily ..
    • چهارشنبه ۲۱ تیر ۹۶

    رشته ام، پتک شده و کوبیده می شود بر فرق سرم!

    امروز صبح باید برم مدرسه! 
    هفته ی قبل که رفتم، گفتن از بین 11 نفر فقط 4 نفر از کلاسمون نمره ی زیر 13 نداشتن! [حالا اون 13.5 منم به روم نیارید]
    همچنین با لوتی گری اضافه کردن: دادا! کلاس چهار نفره دیدین خیره! 

    منحل شدن یا نشدن کلاس، امروز معلوم می شه!
    الان نوجوون مردمو به بی خوابی مزمن دچار کردن؛ کی جوابگوعه؟! 
    [ اصلا لازم نیست به روم بیارید که کامنت من ساعت چهار صبح دیروز در وب آندرومدا، دیده شده]

    نکته ی مهم اینجاست که منحل شدن کلاس ما می تونه وقایع زیر رو به دنبال داشته باشه:
    بد ترین حالت--> پاس کردن زیست و تغییر رشته به تجربی و ماندن در شاهد!
    بهترین حالت--> کوچ کردن به یک مدرسه ی سطح پایین تر و بالا آوردن معدل به آسانی! D: زیبا جادار مطمئن!

    نا متعادل نوشت: له شده ترین رشته ی دنیا با کمترین داوطلب!
    حداقل اگر تعداد داوطلبان زیاد بود، دو نفر معدل بالا رو از مدارس دیگه جذب می کردن و افراد کلاس زیاد می شد و لازم نبود ما بدبختا جور اون زیر سیزده ایا رو بکشیم! ووش!
    [با نشیمن گاهش به شیدا -نمره اول کلاس- تلنگری می زند و خود را به زور در جمع بالا 13 های کلاس -ترجیحا مخ های کلاس- جا می دهد!]

    در کل حرف حسابم اینه:
    محتاج دعام!
  • ۱۷موافق
  • نظرات [ ۳۳ ]
    • nily ..
    • دوشنبه ۱۹ تیر ۹۶

    گه گداری اندر کتاب ها، نظری کن! [بازی وبلاگی]

    [تا حالا کتاب هایی هدیه گرفتیم که پشت نویسی شده. در این بازی باید عکس اون نوشته هارو بذاریم. برای تداعی خاطرات...!]

    اول از همه عکس کل کتاب هایی که بهم اهدا شده رو قرار می دم!

    از سمت راست به چپ...از کوچکی تا بزرگی! تغییر مضمون کتاب ها، برام دوست داشتنیه! :)

    حالا با توجه به بی ذوق بودن افراد هدیه دهنده، تعداد اندکی از کتاب های پیش نویس شده رو قرار می دم.

  • ۹موافق
  • نظرات [ ۲۵ ]
    • nily ..
    • يكشنبه ۱۸ تیر ۹۶

    این منم؟! نیلی؟! وا سعدیا!

    وسط عروسی! o_O

    پدری دارم ز تبار مهربانی         پدری که لبخندش، عوض نکنم ز هر مالی!
    پدری چو بوی خوش محمدی            نه بوی گند جوراب و میرزا قاسمی!
    پدری که فدای چورک های صورتش          نسپارد به من، جز کار دندان مصنوعی هایش! :|

    اولین سروده ام تقدیم به بابابزرگی(بوا)! :)
    فقط تو رو خدا یه کاری کنید استاد شباهنگ اینو نبینه! D:

    خر ذوق نوشت: با یه نفر دعوام شد...خوب؟! بعد...بعد (اشک شوق)...جمله ی مویزمو به کار بردم D:
    منتظرم کامنتمو تایید کنه تا زودتر اسکرین شات بگیرم...! D:
    چقدرم آدمو تو دعوا خفن می کنه لامصب! (اشک شوق بیشتر!)
  • ۱۶موافق
  • نظرات [ ۳۷ ]
    • nily ..
    • پنجشنبه ۱۵ تیر ۹۶

    خدا قوت شلغم نپخته! خسته نباشی جلبک دریایی!

    آخه هویچ! غوره نشده مویز شدی برا من؟!
    این دیالوگ رو تازه یاد گرفتم! D: دارم لحظه شماری می کنم یه نفر زیر چشمی نگاهم کنه تا با این چپ و راستش کنم! :)
    حریف می طلبم! D:
    این پست رو با یک عکس مزین می کنیم به شاخ بودن!

    +عکس بر می گرده به یک مسافرت!
  • ۱۴موافق
  • نظرات [ ۳۲ ]
    • nily ..
    • سه شنبه ۱۳ تیر ۹۶