دو تن از بلاگر های عزیز در پیرامون تقلب حرف زدند:

1. سناتور تد {کلیک}

2. آندرومدآ {کلیک}

منم که تقلب کردن جزو دغدغه های نفرت انگیزم حساب می شه، دوست دارم در موردش چند کلامی بسخنم!

نکته: خوندن متن هایی که داخل { } هستن، کاملا دل بخواهیه و اگه حوصله ندارید، نخونید! و توصیه می شه که نخونید!  http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_smile.gif 


در مغز من تقلب به دو دسته ی نا مساوی {!} تقسیم می شه:

1. یا از کسی تقلب بخوای!

2. یا کسی ازت تقلب بخواد!

که اصولا این گزینه ی دوم هستش که علاقه ی خاصی به ما داره! 

{این بدین معنا نیست که معدل بیستی ام و کسی از خرخونی ازم جلو نمی زنه...نه! اتفاقا جزو کم کارا ها هم حساب می شم! اما در مقابل هم میزی عزیزم، من خرخوان ترین خر خوان هام!}

جونم براتون بگه که فاطمه {هم میزی عزیز} کارش فقط با تقلب پیش می ره! چند بار هم برگه ی امتحان من مورد هجومش واقع شد که ته تهش نتیجش شد این:

اسکرین شآت گفت و گوی منو خانوم نیک، دبیر عربیمون که ارادت خاصی به هم داریم! 

اما حالا...!  http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_smile.gif

{مربوط به قبل عید نوروز}

عکس العمل من در مقابل این پیام چی بود... بماند!

بگذار فقط خدآ بداند! 


از تقلب بیزارم...از کودکی تا همین حالا که در حال تایپ این خضعبلاتم! چون دید دبیر رو نسبت بهم تغییر می ده! چون احساس می کنم داره ازم سوء استفاده می شه! و... خیلی چون های دیگه...

درک می کنید دیگه؟!...نه؟!

 

گفت و گوهای من با شاهزاده خانوم {استعاره از فاطمه} در مورد تقلب واسه امتحانات نوبت دوم {!!!!} 

 

 

چیز کمی نیس ها...! نوبت دوم با حضور خانوم مترقی خشمگین!

روز امتحان تو مدرسه! اصرار کرد...خیلی زیاد...بهش رسوندم...دو بار! هندسه و ادبیات فارسی!

ازش بدم می اومد! حس نفرت داشتم! اون منو در نظر خودم ساده نشون می داد!

 

{نحوه ی تقلب: وقتی برای تحویل برگه بلند می شم، پاک نویسمو به مراقب تحویل می دم! فاطمه تو همون لحظه چک نویسشو رو زمین می ندازه و می گه:" نیل! می شه برگمو بدی؟" و من خم می شمو برگه ی چک نویسمو که هر چی نوشتم اون توعه، با برگه ی فاطی عوض می کنم و برگه ی خودمو بش می دم! + مچمون گرفته نشد!}

روز آخر مدرسه که شد، بهم گفت به یه نفر جواب مثبت داده و قراره عقد می کنه! 

گفت درسته خودش درس نخونه، اما مشکل داشت! 

گفت ببخشمش!

می شناخت منو! دو سال همکلاس بودیم و می دونست...! ترس منو از تقلب می دونست!

وگرنه فاطمه و عذر خواهی؟!

 

عکس 20 خرداد 96 - روز آخر مدرسه:

من و فاطمه {دستاش بازه} و شیدا {عکاس}

 

خوب این عکس نشون دهنده ی آشتی ما هست یا نه؟!

{دیگه فاطمه رو نمی بینم...دبیرستان شاهد نمره ی زیر 14 نمی خواد...فاطمه گفت دو تا تک داره!

عکس خودش و آقاشو رو پروفایلش می بینم!

خوشحالم حداقل بم دروغ نگفته!}

 

دوست دارم بخندم و هم زمان اشکام سرازیر شه! چون حالا این منم که یه متقلب حرفه ای و هفت خطم!

 

پ.ن: یکی از دلایل گذاشتن این پست: عکس العملم در مقابل دیدن همین پست پس از گذشت چند سال چی می تونه باشه!

پ.ن2: بش زنگ زدم و ازش اجازه گرفتم که اسم و فامیلشو بیارم.

پ.ن3: به همین برکت قسم، تقلب نشونه ی معرفت نیست! http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_smile.gif نیست!!!!